خیرة. [ خ ِ ی َرَ ] (اِخ ) دهی است بصنعاء در یمن . (منتهی الارب ).
خیرة. [ خ َ رَ ] (اِخ ) بنت خفاف . زنی از روات است . (منتهی الارب ).
خیرة. [ خ َ رَ ](اِخ ) بنت عبدالرحمن . از رواة است . (منتهی الارب ).
( ~.) (اِ.) = خیرو. خیری : گل همیشه بهار.
( ~.) [ ع . خیرة ] (ص .) 1 - نیکو، نیکوکار. 2 - منتخب ، برگزیده . 3 - کار نیک ؛ ج . خیرات .
(رِ) (ص .) 1 - سرگشته ، شگفت زده . 2 - لجوج . سرکش . 3 - ناتوان ، سُست . 4 - بیهوده ، دروغ .
نگاه مداوم
تکیه ای: xira
طاری: xira
طامه ای: xira
طرقی: xira
کشه ای: xira
نطنزی: xira
ترسان، متوحش
ابله، احمق، نادان
پررو، سرکش، گستاخ، لجوج ≠ دانا
پریشانخاطر، حیران، سرگشته، شگفتزده، مبهوت، متحیر، متعجب
۱. پررو، سرکش، گستاخ، لجوج
۲. پریشانخاطر، حیران، سرگشته، شگفتزده، مبهوت، متحیر، متعجب
۳. ترسان، متوحش
۴. ابله، احمق، نادان ≠ دانا
۵. باطل، بیهوده، عبث، هرز
۶. تاریک، تیره، مظلم ≠ روشن