خیر. [ خ َ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابوالحسن النساج شود.
خیر. [ ] (اِخ ) شهرکی است [ بدکان ] آبادان و بانعمت . (حدود العالم ).
خیر. [ ] (اِخ ) شهرکی است خرد [ به حدود ماوراءالنهر ] باباره و از گرگانج است . (حدود العالم ).
نیکوکار؛ کریم.
= خِیری: ◻︎ چنان ننگش آمد ز کار هجیر / که شد لاله برگش به کردار خیر (فردوسی۴: ۴۳۲).
۱. [مقابلِ شر] خوبی؛ نیکویی.
۲. احسان؛ نیکی.
۳. (اسم) صلاح.
۴. (اسم) اجر اخروی؛ ثواب.
۵. (اسم) سود؛ فایده.
۶. (صفت) خوب؛ نیک.
۷. (شبه جمله، قید) [مقابلِ بلی] نَه.
۸. (اسم) [قدیمی] مال.
(خَ یِّ) [ ع . ] (ص .) نیکوکار، سخت نیک .
(خِ) (ص .) 1 - خیره ، سرگشته . 2 - عبث ، بیهوده .
(خَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) نیکویی . 2 - پاداش ، پاداش نیک . 3 - (ص .) صواب . 4 - بابرکت .
خیار
خیار
صدقه
صدقه
خواهر
برکت، نعمت
سعادت، فیض
اجرنیک، مزد
نچ، نه، نی ≠ شر
صلاح، صواب، مصلحت
بهی، خوبی، خوشی، نیکی
خیرخواه، صدقهده، صدقهرسان، نیکوکار ≠ بیخیر
۱. نچ، نه، نی
۲. صلاح، صواب، مصلحت
۳. بهی، خوبی، خوشی، نیکی
۴. برکت، نعمت
۵. سعادت، فیض
۶. صدقه
۷. اجرنیک، مزد ≠ شر