خیانت کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیانت ورزیدن. ( یادداشت مؤلف ).غَل . غش. ( دهار ) خون. اختیان. اغلال. ادهان. ( منتهی الارب ) : هرچند چنین است از سلطان نصیحت بازنگیرم که خیانت کرده باشم تا خون وی و هیچکس نریزد و البته که خون ریختن کاری بازی نیست. ( تاریخ بیهقی ). و اگر شرایط درنخواهم و بجای نیارم خیانت کرده باشم. ( تاریخ بیهقی ). چنین مقرر گشت مجلس عالی را بوسهل که خیانتی کرده است. ( تاریخ ...
فرهنگ فارسی
خیانت ورزیدن غل غش
مترادف و متضاد
betray(فعل)
فاش کردن، خیانت کردن، تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به