کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خیال-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خیال کردن
تلفظ بین المللی :
/xiˈɑl kˈardan/
تلفظ :
[xi'Al k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
کلمات مرتبط
خیال باطل کردن
خیال بافی کردن
خیال خُم کِردن
با خال تزئین کردن
با خلال پاک کردن
خال اتو بازی کردن
خال خال کردن
خال دار کردن
خلال کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
لغت نامه دهخدا
خیال کردن. [ خ َ / خیا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصور کردن. ( ناظم الاطباء ). گمان بردن. || متصور شدن. متشکل شدن.
فرهنگ فارسی
تصور کردن
تصور کردن گمان بردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
گمان کردن، پنداشتن
۱. گمان کردن، پنداشتن
۲. تصور کردن
reckon (فعل)شمردن، حساب پس دادن، فرض کردن، عقیده داشتن، خیال کردن، محسوب داشتن، روی چیزی حساب کردن، گمان کردنsuppose (فعل)فرض کردن، انگاشتن، پنداشتن، خیال کردن، گمان کردنdeem (فعل)فرض کردن، پنداشتن، عقیده داشتن، خیال کردنguess (فعل)تخمین زدن، فرض کردن، حدس زدن، خیال کردنthink (فعل)عقیده داشتن، فکر کردن، اندیشیدن، خیال کردن، خی...
فرهنگ فارسی ساره
پنداشتن، گمان کردن
کلمات مرتبط
خیال باطل کردن
خیال بافی کردن
خیال خُم کِردن
با خال تزئین کردن
با خلال پاک کردن
خال اتو بازی کردن
خال خال کردن
خال دار کردن
خلال کردن
نظرات