خیال . [ خ َ ] (اِخ ) نام اسبی است . (از منتهی الارب ).
خیال . [ خ َ ] (اِخ ) زمینی است متعلق به بنی ثعلب . (معجم البلدان یاقوت ).
خیال . [ خ َی ْ یا ] (ع ص ) اسب سوار. سوار. فارس . راکب . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
نقشه
مخیله
سودا، وسواس
توهم، گمان، وهم
تصویر، تندیس، شبح
پندار، پنداشت، تخیل
قصد، آهنگ، عزم، تصمیم
اندیشه، تصور، تفکر، فکر
۱. توهم، گمان، وهم
۲. پندار، پنداشت، تخیل
۳. اندیشه، تصور، تفکر، فکر
۴. مخیله
۵. نقشه
۶. سودا، وسواس
۷. تصویر، تندیس، شبح
۸. قصد، آهنگ، عزم، تصمیم
پندار، گمان