خی . [ خ َی ی ] (ع اِ) قصد. آهنگ . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خی . (اِ) مخفف «خین » و «خیم » که خون و لعاب غلیظ بینی و دهن باشد. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).
خیک#NAME?
(مازنی) [خ ْ ىْ] گراز.
خِیْ (khey) در گویش گنابادی یعنی همراه با ، به همراهِ || خَیَ (khaia) در گویش گنابادی یعنی بیضه