کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خونخواهی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خونخواهی کردن
تلفظ بین المللی :
/xuːnxˈɑhi kˈardan/
تلفظ :
[xu:nx'Ahi k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خوشخوانی کردن
خونخواهی
خونخواهی، خونخواهی
از روی خودخواهی
خودخواهی
خونخواه
خونخواه، خونخواه
خون خواهی
خونخواری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خونخواهی کردن. [ خوا / خاک َ دَ ] ( مص مرکب ) طلب ثار کردن. طلب خون کسی کردن. قصاص خواستن. ( از آنندراج ) :
من که شادی مرگ کردم گر کشد قاتل مرا
شرم بادم مخلص ار در حشر خونخواهی کنم.
مخلص کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
طلب ثار کردن طلب خون کسی کردن
مترادف و متضاد
revenge
(فعل)
تلافی کردن، انتقام کشیدن، خونخواهی کردن، کینه جویی کردن
avenge
(فعل)
تلافی کردن، انتقام کشیدن، خونخواهی کردن، کینه جویی کردن، دادگیری کردن
کلمات مرتبط
خوشخوانی کردن
خونخواهی
خونخواهی، خونخواهی
از روی خودخواهی
خودخواهی
خونخواه
خونخواه، خونخواه
خون خواهی
خونخواری
نظرات