کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خون جاری شدن از
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn dʒˈɑri ʃˈodan ˈaz/
تلفظ :
[x'u:n dZ'ARi S'odan 'az]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سر جای خود خشک شدن
خون جاری ساختن
خون جاری کردن
خون جگری
از جای خود برون کردن
از جای خود بیرون کردن
از جای خود تکان دادن
جای خوک یا گراز
جای خود را محکم کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
bleed
(فعل)
خون گرفتن، خون گرفتن از، خون ریختن، خون جاری شدن از، خون امدن از، اخاذی کردن
کلمات مرتبط
سر جای خود خشک شدن
خون جاری ساختن
خون جاری کردن
خون جگری
از جای خود برون کردن
از جای خود بیرون کردن
از جای خود تکان دادن
جای خوک یا گراز
جای خود را محکم کردن
نظرات