خول . (ص ) بمعنی خل است که کجی باشد. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). خمیده . (یادداشت مؤلف ) : دین اﷲ را تباه کندزلفک خول و آن رخان چو ماه .(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی )....
فرهنگ عمید
خدم وحشم، بنده ها، کنیزان.
فرهنگ معین
(خَ وَ) [ ع . ] (اِ.) خَدَم و حَشَم .
(خَ) [ ع . ] (مص ل .) نیک پرستاری کردن .
(اِ.) پرنده ای است کوچک و خوش آواز و تیزپرواز.
(خَ وَ ) [ ع . ] (اِ. ) خَدَم و حَشَم . (اِ. ) پرنده ای است کوچک و خوش آواز و تیزپرواز. (خَ ) [ ع . ] (مص ل . ) نیک پرستاری کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پرستاری کردن . دوده ای که جهت ساختن مرکب از چراغ گیرند . یا خوردنی را نیز گویند .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۸(بار)(بر وزن فرس) عطّیه در قاموس و اقرب میگوید: خول هر عطّیهای است که خدا از نعمتها و غلامان و کنیزان و غیره به تو داده است. یعنی: آن چه را که به شما عطا کرده بودیم در پشت سر گذاشتید. یعنی: پس چون نعمتی به دو عطا کرد دعای قبل خویش را فراموش میکند. طبرسی گفته: تحویل به معنی اعطاء است و اصل آن تملیک عطّیه است چنان که تمویل به معنی تملیک مال است. ناگفته نماند: خول بر ...