کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خوش-برخورد | کلماتور
معانی کلمه : خوش برخورد
تلفظ بین المللی :
/xoʃbˈarxord/
تلفظ :
[N/A]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خوش برخوردن
خوش برخوردی
خروش برآوردن
خوشبرخورد
خروش براوردن
خوی برآوردن
خوی براوردن
حرکت خود بخود
خود بخود تشکیل شده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خوش برخورد. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( ص مرکب ) خوش معاشرت.خوش محضر. آنکه به وقت ملاقات رو خوش نشان دهد. نیک محضر. || کنایه از بشاش. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که با خوش رویی و مهربانی با مردم روبه رو می شود، مردم دار، مهربان.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که با روی گشاده مردم را ملاقات کند خوش معاشرت مقابل بد برخورد : (( خیلی خوش برخورد و خوش صحبت است ) )
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
خلیق، مردمدار، خوشگفتار ≠ بدبرخورد
affable (صفت)دلجو، خوش برخورد، مهربان، خوش محضر، خوشخو، خوش رفتار، خوشروcommunicative (صفت)خوش برخورد، گویا، فصیح، معاشرcompanionable (صفت)خوش برخورد، قابل معاشرت، شایسته رفاقت...
کلمات مرتبط
خوش برخوردن
خوش برخوردی
خروش برآوردن
خوشبرخورد
خروش براوردن
خوی برآوردن
خوی براوردن
حرکت خود بخود
خود بخود تشکیل شده
نظرات