خورشید. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ ) معشوقه ٔ جمشید. (ناظم الاطباء).
خورشید. [ خُرْ ] (اِخ ) شهرکیست در سواحل فارس و در کنار خلیجی که نزدیک به یک فرسخ با دریا فاصله دارد و کشتیها بدانجارفت و آمد میکنند و بازار بین سینیز و سیراف است .
لیو.
در پهلوی «خورشیت» بوده است. این واژه از دو پارۀ خور+ شید ساخته شده است. خور نام دیگر آفتاب یا مهر است. «شید» نیز که ویژگی خور است، به معنی رخشان و تابنده است.
(تلفظ: xoršid ) (در نجوم) کُرهی سوزان ، درخشان ؛ (به مجاز) نور این کره ، آفتاب .
تکیه ای: xoršid
طاری: oxdow
طامه ای: xoršid
طرقی: xoršid
کشه ای: xoršid
نطنزی: xoršid
آفتاب، خور، روز، شمس، شید، مهر، هور ≠ قمر، ماه