Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خور

تلفظ بین المللی : /xˈor/ تلفظ :‌ [x'oR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • خؤر
  • خوُر
  • خور شهر
  • خور موسی
  • خور و بیابانک
  • خور اور
  • خور دار
  • خور دبی
  • خور زاد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خور. [ خوَرْ / خُرْ ](اِخ ) نام کوشکی است مشهور بخورنق . (برهان قاطع).

خور. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ ) نام دهی است به استرآباد. (یادداشت بخط مؤلف ).

خور. (ع ص ، اِ) زنان بسیارشک درگمان افکننده به جهت فساد آنها. واحد ندارد. ج ، خوار، خ...

فرهنگ عمید

ضعف؛ سستی؛ ناتوانی.

شاخاب‌هایی از خلیج‌فارس: خور موسی، خور میناب.

۱. روز یازدهم هر ماه خورشیدی.
۲. = خورشید

۱. = خوردن
۲. (صفت) خورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شراب‌خور، میراث‌خور، نان‌خور.
۳. (اسم) [قدیمی] خوراک؛ خوردنی.

ضعف، سستی، ناتوانی.۱. روز یازدهم هر ماه خورشیدی.۲. = خورشید۱. = خوردن۲. (صفت ) خورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): شراب خور، میراث خور، نان خو...

فرهنگ معین

(خُ) (اِخ .) خورشید، آفتاب .

( ~.) 1 - (اِ.) ریشة خوردن ، خوراک . 2 - خوردنی . 3 - (ص فا.) در ترکیب به معنی خورنده آید: باده خور، میراث خور.

(خُ ) (اِخ . ) خورشید، آفتاب .
( ~. ) ۱ - (اِ. ) ریشة خوردن ، خوراک . ۲ - خوردنی . ۳ - (ص فا. ) در ترکیب به معنی خورنده آید: باده خور، میراث خور.

دانشنامه آزاد فارسی

(یا: هور) نام شاخابه هایی از خلیج فارس. خور موسی، خور میناب، و خورالعظیم از آن جمله اند. همچنین به درّه های زیرآبی خلیج فارس نیز خور می گویند.
wikijoo: خور

فرهنگ فارسی

زمین پست
ناحیه ای از شهرستان سمنان (استان دوم ) و آن از عده ای از قصبات و ده های کوچک کم جمعیت تشکیل گردیده و واسطه عبور کاروانهای تجارتی بین یزد و خراسان میباشد . در طول این راه فقط شتر میتواند مورد استفاده قرار گیرد . رویهمرفته جندق و بیابانک ۱۵٠٠٠ تن جمعیت دارد . محصول عمده آن خرما و انگور است .۱ - ( اسم ) ریش. خوردن خوراک خواب و خور . ۲ - خوردنی اندک قوت لایموت . ۳...

دانشنامه عمومی

خور (با دو تلفظِ /xur/ و /xor/) ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:خور (کرج) روستایی از توابع شهرستان کرج است که در جادهٔ تهران-چالوس قرار دارد.خور (ساوجبلاغ) از روستاهای قدیمی شهرستان ساوجبلاغ که در دامنهٔ رشته کوه البرز و در شمال شهر هشتگرد واقع شده است.خور (بردسکن) یکی از روستاهای شهرستان بردسکن در خراسان رضوی است.خور (اصفهان) یکی از شهرهای استان اصفهان مرکز شهرستان خوروبیابانک.خور ن...

گویش مازنی

/Khaver/ خبر

مترادف و متضاد

خلیج، شاخاب، شاخابه ≠ شبه‌جزیره

آفتاب، خورشید، شمس، مهر، هور ≠ قمر، ماه

۱. خلیج، شاخاب، شاخابه
۲. زمین پست ≠ شبهجزیره

bay (اسم)خلیج کوچک، اسب کهر، کهیر، خندق، خورinlet (اسم)شاخابه، خلیج کوچک، خور، راه دخولcove (اسم)آدم، خلیج کوچک، خور، یارو، پناهگاه ساحلی دامنه کوه، شخصfirth (اسم)مدخل، خلیج کوچک، خور، شعبه رودestuary (اسم)مدخل، خورgulf (اسم)جدایی، خور، خلیج، گرداب، هر چیز ب...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
wikialkb: ریشه_خور

واژه نامه بختیاریکا

هَور

کلمات مرتبط

  • خؤر
  • خوُر
  • خور شهر
  • خور موسی
  • خور و بیابانک
  • خور اور
  • خور دار
  • خور دبی
  • خور زاد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات