خودکشی کردن. [ خوَدْ / خُدْ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خود را کشتن. انتحار کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).- خودکشی کردن برای امری ؛ سخت خواهان آن بودن و کوشش و تلاش بسیار برای بدست آوردن آن کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : دیشب چه خودکشی که نکردم بکوی توبیرون نیامدی بتماشا چه فائده ؟ملا ناظم ( از آنندراج ).اول ببزم مهروفا خودکشان کنندآنگاه معنی دل ما را بیان کنند.اسیر ( از آنندراج ).تذرو وکبک برای چه خودک...
فرهنگ فارسی
خود را کشتن انتحار کردن
مترادف و متضاد
انتحار کردن، خود را کشتن، خودسوزی کردن ≠ قتل نفس کردن
۱. انتحار کردن، خود را کشتن، خودسوزی کردن ≠ قتل نفس کردن ۲. نسلکشی کردن