معانی کلمه : خودستایی کردن
لغت نامه دهخدا
خودستایی کردن. [ خوَدْ / خُدْ س ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) لاف درباره خود زدن. از خود مدح کردن. تحسین بیخود درباره خود کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
لاف درباره خود زدن از خود مدح کردن
مترادف و متضاد
کبر ورزیدن، تبختر فروختن
رجز خواندن، لاف زدن، رجزخوانی کردن، خود را ستودن، خودنمایی کردن، از خود تعریف کردن
۱. رجز خواندن، لاف زدن، رجزخوانی کردن، خود را ستودن، خودنمایی کردن، از خود تعریف کردن
۲. کبر ورزیدن، تبختر فروختن
واژه نامه بختیاریکا
گل باف کردِن
