معانی کلمه : خودسازمان دهی
فرهنگ فارسی
سازماندهی خودبهخودی که براثر رسیدن برخی پارامترها به حدود معین در یک سامانه پدید میآید
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{self-organization} [شیمی، مهندسی بسپار] سازمان دهی خودبه خودی که براثر رسیدن برخی پارامترها به حدود معین در یک سامانه پدید می آید
