Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خوب

تلفظ بین المللی : /xˈuːb/ تلفظ :‌ [x'u:b]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خوب انجام شده
  • خوب بودن
  • خوب بکار بردن
  • خوب تثبیت شده
  • خوب جا دادن
  • خوب رنگ گرفتن
  • خوب شرح دادن
  • خوب نشدنی
  • خوب نفوذ کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خوب . [ خ َ ] (ع مص ) درویش گردیدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).

خوب. ( ص ) خوش. نیک. ضد بد. ( ناظم الاطباء ). نیکو. ( برهان قاطع ). جید. مقابل ردی. نغز. پسندیده. ( یادداشت بخط مؤلف ) : پسته حریر دارد و وشّی معمدااز نقش و از نگار همه خوب چون بهار.معروفی.ای زین خوب زینی یا تخت بهمنی.دقیقی.یکی جای خوبش فرودآوریدپس آنگاه ...

فرهنگ عمید

۱. هنگام پذیرفتن سخن یا نظر مخاطب به کار می‌رود.
۲. [مجاز] هنگام انتظار برای شنیدن دنبالۀ صحبت مخاطب به کار می‌رود.

۱. [مقابلِ بد] نیکو؛ پسندیده.
۲. دارای ویژگی‌های مثبت و مورد پسند.
۳. مرغوب.
۴. (اسم) [قدیمی] دختر یا زن زیبا و خوشگل.

۱. هنگام پذیرفتن سخن یا نظر مخاطب به کار می رود.۲. [مجاز] هنگام انتظار برای شنیدن دنبالۀ صحبت مخاطب به کار می رود.۱. [مقابلِ بد] نیکو...

فرهنگ معین

[ په . ] (ص . ) ۱ - نیکو، پسندیده . ۲ - زیبا، ج . خوبان .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نیکو پسندیده مقابل بد. ۲ - زیبا قشنگ جمیل . جمع : خوبان مقابل زشت . ۳ - پس از تقاضای اجرای امری گویند : (( خواب ) ) یعنی قبول داری ? می پذیری ۴ ? - پس از شنیدن بخشی از مطلب گویند : (( خوب ) ) یعنی (( بعد ) ) (( بعد چه شد ? ) )
درویش گردیدن

دانشنامه عمومی

خوب می تواند برای اشاره به موارد زیر به کار رود:خوب به معنی «خیر» در مفهوم خیر و شرخوب (فیلم)، فیلمی به بازیگری ویگو مورتنسنمثال خیر در فلسفه افلاطونخوب یا خَب، از کلماتی که در فارسی برای پرسش به کار می روندwiki: خوب...

مترادف و متضاد

نیک، خوش ≠ بد

۱. نیک، خوش ≠ بد
۲. خیر، صلاح ≠ شر
۳. نغز، پسندیده، مطلوب ≠ ناپسند، نامطلوب
۴. زیبا، قشنگ، خوشکل، جمیل ≠ زشت
۵. عالی، زیبنده
۶. زیاد، خیلی
۷. عجب، شگفت
۸. شریف، پاک، قابلاعتماد
۹. شایسته، خوشایند،
۱۰. شفایافته، بهبودیافته، درمانشده،

ok (صفت)خوب، بسیار خوبkind (صفت)خوب، مهربان، خیر، خوش خلق، خوش مزاج، خوش جنس، با محبت، ...

واژه نامه بختیاریکا

پاکیزِه؛ خاو؛ دِرِست؛ نازُک؛ نَشمین؛ وَلم
خا ( خاو )

کلمات مرتبط

  • خوب انجام شده
  • خوب بودن
  • خوب بکار بردن
  • خوب تثبیت شده
  • خوب جا دادن
  • خوب رنگ گرفتن
  • خوب شرح دادن
  • خوب نشدنی
  • خوب نفوذ کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات