معانی کلمه : خوان
لغت نامه دهخدا
خوان . [ خ ُوْ وا ] (ع اِ) ج ِ خائن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خوان . [ خ ُ ] (ع اِ) ماه ربیعالاول در جاهلیت . خَوّان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
فرهنگ عمید
۱. = خواندن
۲. خواننده (در ترکیب با کلمه دیگر): آوازهخوان، روزنامهخوان، روضهخوان، قرآنخوان.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) 1 - خار و خلاشه . 2 - گیاه خودرو، علف هرزه .
(خا) [ په . ] (اِ.) 1 - سفره . 2 - طبق بزرگ چوبین . 3 - خوردنی .
( ~.) 1 - ریشة «خواندن ». 2 - (ص فا.) در ترکیب به معنی «خواننده » آید: تعزیه - خوان ، روضه خوان و مانند آن .
فرهنگ فارسی
۱ - ریش. (( خواندن ) ) ۲ - ( اسم ) در ترکیب بمعنی (( خواننده ) ) آید تعزیه خوان روضه خوان قر آن خوان .
جمع خائن
جمع خائن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
طبق، طبق مائده
مهمانی، پذیرایی
رباط، کاروانسرا
خار، علف هرزه، گیاه
ادیم، بساط، سفره، سماط
مائده، طعام، غذا، خوراک
۱. ادیم، بساط، سفره، سماط
۲. مهمانی، پذیرایی
۳. رباط، کاروانسرا
۴. مائده، طعام، غذا، خوراک
۵. طبق، طبق مائده
۶. خار، علف هرزه، گیاه
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی خَوَّانٍ: بسیار خیانت کار
ریشه کلمه:
خون (۱۶ بار)
«خَوّان» صیغه مبالغه و به معنای بسیار خیانت کننده است.
ریشه کلمه:
خون (۱۶ بار)
«خَوّان» صیغه مبالغه و به معنای بسیار خیانت کننده است.
wikialkb: خَوّان
