معانی کلمه : خواص
لغت نامه دهخدا
خواص . [ خ َوْاص ص ] (اِخ ) ابراهیم . از بزرگان صوفی است . رجوع به ابراهیم خواص شود.
خواص . [ خ َوْ وا ] (ع ص )خوص فروش . (ناظم الاطباء). آنکه برگ خرما فروشد. (یادداشت بخط مؤلف ). || آنکه برگ خرما بافد زنبیل را. زنبیل باف . زنبیل گر. (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. نزدیکان.
۲. [مقابلِ عوام] بزرگان، برگزیدگان.
۳. ویژگی ها، خاصیت ها: خواصّ دارویی.
۲. [مقابلِ عوام] بزرگان، برگزیدگان.
۳. ویژگی ها، خاصیت ها: خواصّ دارویی.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ خاصه . ۱ - مقربان ، نزدیکان . ۲ - برگزیدگان قوم . ۳ - ویژگی ها.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(اسم ) جمع خاصه . ۱ - نزدیکان محارم . ۲ - بزرگان برگزیدگان قوم مقابل عوام. ۳ - خاصیتها منفعتها فواید : خواص ادویه ٠
ابراهیم خواص از بزرگان صوفی است
ابراهیم خواص از بزرگان صوفی است
مترادف و متضاد
اقارب، خاصان، محارم، نزدیکان ≠ اجانب، عوام، بیگانگان، نامحرمان
۱. اقارب، خاصان، محارم، نزدیکان ≠ اجانب، عوام، بیگانگان، نامحرمان
۲. برگزیدگان، نخبگان ≠ عوام
۳. اثرها، فواید
۴. خاصیتها، ویژگیها، مختصهها
فرهنگ فارسی ساره
ویژگان
