معانی کلمه : خواب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(خا ) [ په . ] ۱ - (اِ. ) حالتی توأم با آسایش و آرامش که بر اثر از کار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید. ۲ - (ص . ) غافل ، بی خبر. ۳ - جهتی که پرز، مو یا پشم در آن به آسانی روی هم افتد. ، ~ خرگوشی کنایه از: غفلت و بی خبری . ، ~ هفت پادشاه را
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
حالتی که در آن پس از انتقال محتویات حافظۀ موقت به حافظۀ ثابت، رایانه بدون فعالیت باقی میماند تا بتوان پس از مدتی روند کار برنامهها را بدون تغییر از سر گرفت
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: xâv
طاری: xov
طامه ای: xov
طرقی: xow
کشه ای: xov
نطنزی: xov
مترادف و متضاد
اسم ≠ بیداری
احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ≠ پرز
۱. احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ≠ بیداری
۲. پرز
۳. غفلت ≠ هشیاری
۴. بیخبر، غافل
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
اِلال؛ خَو
فرهنگستان زبان و ادب
{hibernation , sleep mode} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] حالتی که در آن پس از انتقال محتویات حافظۀ موقت به حافظۀ ثابت، رایانه بدون فعالیت باقی می ماند تا بتوان پس از مدتی روند کار برنامه ها را بدون تغییر از سر گرفت
