Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خواب

تلفظ بین المللی : /xˈɑb/ تلفظ :‌ [x'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • خواب آلود
  • خواب آور
  • خواب الود
  • خواب الود کردن
  • خواب در اثر تلقین
  • خواب دیدن
  • خواب رفتن
  • خواب رفتگی
  • خواب رونده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

خواب. [ خوا / خا ]( اِ ) نقیض بیداری. نوم. حالت آسایش و راحتی که بواسطه از کار بازآمدن حواس ظاهره و فقدان حس در انسان و سایر حیوانات بروز می کند. ( ناظم الاطباء ). واگذاشتن نفس استعمال حواس را به واگذاشتی طبیعی. منام. حثاث. رقد. رقود. رقاد. هجعت. کری. سبات. نعاس. ( یادداشت بخط مؤلف ) : توانگر بنزدیک زن خفته بودزن از خواب شلپوی مردم شنود.بوشکور بلخی.گوسفندیم و جهان هست بکردار نغل چون گه خواب شود س...

فرهنگ عمید

۱. حالت آسایش در انسان و حیوان که در طی آن حواس ظاهری انسان از کار می افتد.۲. تصاویر، وقایع، و مناظری که هنگام خواب از ذهن انسان می گذرد، رؤیا.۳. (صفت ) [مجاز] بی خبر.۴. جهتی که پُرز دارای تمایل به خم شدن به آن است.۵. (اسم مصدر ) رکود: خواب پول.۶. (بن مضارعِ خوابیدن ) = خوابیدن* خواب دیدن: (مصدر لازم ) گذشتن تصاویر، وقایع، و مناظری از ذهن انسان در هنگام خواب.* خواب رفتن: (مصدر لازم )۱. به خواب رفت...

فرهنگ معین

(خا ) [ په . ] ۱ - (اِ. ) حالتی توأم با آسایش و آرامش که بر اثر از کار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید. ۲ - (ص . ) غافل ، بی خبر. ۳ - جهتی که پرز، مو یا پشم در آن به آسانی روی هم افتد. ، ~ خرگوشی کنایه از: غفلت و بی خبری . ، ~ هفت پادشاه را
(خا) [ په . ] 1 - (اِ.) حالتی توأم با آسایش و آرامش که بر اثر از کار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید. 2 ...

دانشنامه آزاد فارسی

خواب (sleep)حالتی از ناهشیاری طبیعی. در فواصل زمانی منظم در بیشتر پستانداران و پرندگان رخ می دهد، هرچند گوناگونی قابل ملاحظه ای در میزان آن به چشم می خورد. خواب از زمستان خوابی متمایز است، زیرا روزانه رخ می دهد و کاهش بسیار سوخت وساز طی آن رخ نمی دهد. عملکرد خواب چندان روشن نیست. اشخاص محروم از خواب تحریک پذیر، ناهماهنگ، فراموشکار، دچار اوهام، و حتی روانی اند. در انسان، خواب با سطح هورمون ها و فعا...

فرهنگ فارسی

حالتی که در آن پس از انتقال محتویات حافظۀ موقت به حافظۀ ثابت، رایانه بدون فعالیت باقی می‌ماند تا بتوان پس از مدتی روند کار برنامه‌ها را بدون تغییر از سر گرفت

۱ - ( اسم ) حالتی توام با آسایش و آرام که بر اثر از کار باز ماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید نوم مقابل بیداری یقظه . ۲ - غفلت . ۳ - پرز جامه ( مانند مخمل ) . ۴ - ( صفت ) خوابیده : حسن خوابست . یا خواب خرگوش . غفلت تغافل فراموشی...

دانشنامه عمومی

مقابل بیدار(هماهنگی توانایی ارادی واگاهی نسبت به این توانایی) خواب عبارت است ازعدم توانایی ارادی درکنترل محیط فیزیکی و کاهش یا فقدان سطح هوشیاری، تعلیق نسبی ادراکات حسی و غیرفعال شدن تقریباً تمام عضلات ارادی در زمان استراحت به طوری که فعالیت بدن و ذهن تغییر کرده و توهم های بینایی جایگزین تصاویر واضح واقعی بشوند. در بین پستانداران، پرندگان، ماهیان و دیگر جانوران مراحل خواب و بیداری وجود دارد. خواب ...

نقل قول

خواب کاهش ناگهانی جریان خون در زمان استراحت است به طوری که فعالیت بدن و ذهن کم شود و توهم های بینایی جایگزین تصاویر واضح واقعی بشوند.• «خواب نوشین بامداد رحیل // باز دارد پیاده را ز سبیل»سعدی• قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست // قرار چیست صبوری کدام و خواب کجاحافظ• شبی بر سرش لشکر آورد خواب // که چند آورد مرد ناخفته تاب؟سعدی• خور و خواب تنها طریق ددست // بر این بودن آیین نابخردستسعدی• چو سیلاب ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: xâv
طاری: xov
طامه ای: xov
طرقی: xow
کشه ای: xov
نطنزی: xov

مترادف و متضاد

اسم ≠ بیداری

احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ≠ پرز

۱. احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ≠ بیداری
۲. پرز
۳. غفلت ≠ هشیاری
۴. بیخبر، غافل

sleeping (اسم)خوابfluff (اسم)بادکردگی، کرک، خوابsleep (اسم)خواب، خواب رفتگیnap (اسم)چرت، خواب، پرز، خواب نیمروزdream (اسم)خیال، خوابnoctambulism (اسم)خواب، خواب گردی، راه رفتن در خواب، شبگردیnoctambulation (اسم...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خواب مقابل بیداری است. از آن به مناسبت در بسیاری از باب های عبادات و معاملات سخن رفته است.بر خواب از آن جهت که موجب از کار افتادن قوای ظاهری همچون بینایی و شنوایی و نیز در ظاهر از دست رفتن شعور و آگاهی می‏گردد، آثاری مترتّب است که به مهم‏ترین آنها اشاره می‏شود.← بطلانکسی که در وقت نماز واجب خواب بوده، واجب است قضای نماز فوت شده را به جا آورد و در خصوص فوت نماز عشا علاوه بر قضا مستحب است...

واژه نامه بختیاریکا

اِلال؛ خَو

فرهنگستان زبان و ادب

{hibernation , sleep mode} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] حالتی که در آن پس از انتقال محتویات حافظۀ موقت به حافظۀ ثابت، رایانه بدون فعالیت باقی می ماند تا بتوان پس از مدتی روند کار برنامه ها را بدون تغییر از سر گرفت

کلمات مرتبط

  • خواب آلود
  • خواب آور
  • خواب الود
  • خواب الود کردن
  • خواب در اثر تلقین
  • خواب دیدن
  • خواب رفتن
  • خواب رفتگی
  • خواب رونده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات