خندان. [ خ َ ] ( نف ، ق ) متبسم. خنده کننده. ( ناظم الاطباء ). مقابل گریان : بمزدک چنین گفت خندان قبادکه از دین کسری چه داری بیاد.فردوسی.چنین گفت آن کس که پیروز گشت سر بخت او گیتی افروز گشت بد و نیک هر دو ز یزدان بودلب مرد باید که خندان بود.فردوسی.همان در جهان ارجمند آن بودکه با او لب شاه خندان بود.فردوسی.یکروز سبک خیزد شاد و خوش و خندان پیش آید و بردارد مهر از سر زندان.منوچهری.بسا که خندان کرده س...
(خَ ) ۱ - (ص فا. ) خنده کننده . ۲ - (ق . ) در حال خندیدن . ۳ - شکوفه کننده . ۴ - هر چیز شکفته ، مانند غنچه ، انار، پسته .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) خنده کننده . ۲ - تبسم کننده متبسم . ۳ - در حال خندیدن . ۴ - شکوفه کننده . ۵ - ( صفت ) هر چیز شکفته مانند غنچ. گل انار پسته .
دانشنامه عمومی
خندان می تواند به موارد زیر اطلاق شود:رضا خندان، بازیگر سینما و تلویزیونسلطان محمد خندان از خوشنویسان ایرانعیسی خندان، رئیس هیئت مدیره مجتمع مطبوعات تخصصی کشور و مدیر طرح کتابفروشیهای سیاررضا خندان (روزنامه نگار)، روزنامه نگار، برادر عیسی خندان و همسر نسرین ستودهاصغر خندان، پاسدار بازنشستهعلی اصغر خندان، منطق دان ایرانیwiki: خندان...
فرهنگ اسم ها
اسم: خندان (پسر) (فارسی) (تلفظ: khandan) (فارسی: خندان) (انگلیسی: khandan) معنی: بشاش، کسی که همواره می خندد