خنج . [ خ ُ ] (اِ) بوم . جغد. (ناظم الاطباء).
خنج . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جندق بیابانک خور شهرستان نائین . (یادداشت بخط مؤلف ).
(جنوب پارس) (به کسر خ، سکون نون و جیم) چنگال جانوران، پنجه؛ پنجه کشیدن به خصوص با ناخن تیز.
۱. غنج
۲. عشوه، غمزه، کرشمه، ناز
۳. سرور، شادی، طرب، عیش
۴. بهره، سود، فایده، نفع
۵. خوش، دلپذیر، نیکو