کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خمش-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خمش کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈameʃ kˈardan/
تلفظ :
[x'ameS k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گردن خم کردن
با خشم ادا کردن
پیچ و خم دار کردن
خش خش کردن
خم کردن زانو
خوش مزه کردن
خوش نما کردن
خوش کردن
خوش گذرانی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خمش کردن. [ خ َ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازداشتن کسی را از سخن گفتن. || کشتن ، چنانکه چراغ و شمع را. خموش ساختن. || خاموش شدن. سخن نگفتن : گفت : تش خمش کنید من میخواهم که... ( فیه مافیه ). خمش کرد و هیچ نگفت... ( فیه مافیه ).
فرهنگ فارسی
بازداشتن کسی را از سخن گفت یا کشتن چنانکه چراغ و شمع را .
کلمات مرتبط
گردن خم کردن
با خشم ادا کردن
پیچ و خم دار کردن
خش خش کردن
خم کردن زانو
خوش مزه کردن
خوش نما کردن
خوش کردن
خوش گذرانی کردن
نظرات