Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خمار

تلفظ بین المللی : /xˈomɑr/ تلفظ :‌ [x'omAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • خِمار
  • خمار شکن
  • خمار چشم
  • خمار باقی
  • خمار خانه
  • خمار دار
  • خمار شکستن
  • خمار ناک
  • خمار کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

خمار. [ خ ِ ] (ع مص ) مخامره . (منتهی الارب ) (ازتاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به مخامره شود.

خمار. [ خ َ ] (ع اِ) جماعت مردم و انبوهی آنها. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : دخل فی خمار الناس . رجوع به خُمار شود.

خمار. [ خ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان درب قاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. د...

فرهنگ عمید

۱. روبند؛ روپوش زنان.
۲. چادر.
۳. روسری.

۱. می‌فروش؛ شراب‌فروش؛ باده‌فروش.
۲. (تصوف) پیر کامل؛ مرشد و‌اصل.

۱. سردرد و کسالتی که پس از برطرف شدن کیف شراب در انسان پیدا می‌شود؛ حالت بعد از مستی.
۲. (صفت) کسی که به حالت خماری دچار شده باشد؛ مخمور.
۳. (صفت) ویژگی چشمی که حالت خماری در آن نمایان باشد.

۱. می فروش، شراب فروش، باده فروش.۲. (تصوف ) پیر کامل، مرشد ...

فرهنگ معین

(خَ مّ) [ ع . ] (ص .) شراب فروش ، باده - فروش .

(خُ) [ ع . ] (اِ.) دردسر و ملالی که پس از مستی عارض شخص می شود.

(خَ مّ ) [ ع . ] (ص . ) شراب فروش ، باده - فروش .
(خُ ) [ ع . ] (اِ. ) دردسر و ملالی که پس از مستی عارض شخص می شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ملالت و درد سری که پس از رنج نشاه شراب ایجاد شود .
دهی است از دهستان و بخش قیر و کارزین شهرستان فیروز آباد دارای صد و ده تن سکنه آب آن از چشمه و محصول آن غلات و کنجد و ماش و شغل زراعت و راه مالرو است .

دانشنامه عمومی

خمار (نیشابور). خمار، نام روستایی از توابع شهرستان نیشابور در استان خراسان ایران بوده است.فهرست روستاهای ایراناین روستا یکی از روستاهای تابعه دهستان ریوند، دهستان هفتم از دهستان های پانزده گانه شهرستان نیشابور، بوده است.این روستا با فاصلهٔ 3 کیلومتری از حومهٔ شهر از اوایل انقلاب خالی از سکنه است .اما فعالیت های کشاورزی ساکنان آن در این روستا ادامه دارد. نوعی از طالبی محلی این روستا در نیشابور شه...

گویش مازنی

نامی برای اسب و قاطر

/Khemaar/ نامی برای اسب و قاطر

مترادف و متضاد

اسم

ملالت هستی، خمارزده

باده‌فروش، شراب‌فروش، می‌فروش

مخمور، می‌زده، نشئه، نیمه‌مست

ملول، رخوت‌زده، کسل، بی‌حال، رخوتناک

۱. مخمور، میزده، نشئه، نیمهمست
۲. ملالت هستی، خمارزده
۳. ملول، رخوتزده، کسل، بیحال، رخوتناک

veil (اسم)پرده، حجاب، خمار، نقاب، چادرscreen (اسم)سپر، پرده، سرند، غربال، دیوار، خمار، پرده سینما، صفحه تلویزیون، تور سیمی، تخته حفاظ، پنجر...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خِمار به کسر خاء نوعی پوشش سر برای خانمها می باشد. عنوان یاد شده به صورت جمع (خُمُر) در قرآن کریم و به تبع در کلمات فقها در باب طهارت و صلات آمده است.خِمار به معنی روسری، مقنعه است.احکام خماربه تصریح قرآن کریم، بر زنان مؤمن واجب است زینت خود را- جز آنچه از آن آشکار است- از نامحرم بپوشانند و روسریشان را به گونه‏ای بر گریبانشان بیندازند که گردن و سینه آنان را بپوشاند. طبق آنچه در تفاسیر آ...

کلمات مرتبط

  • خِمار
  • خمار شکن
  • خمار چشم
  • خمار باقی
  • خمار خانه
  • خمار دار
  • خمار شکستن
  • خمار ناک
  • خمار کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات