Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خم

تلفظ بین المللی : /xˈam/ تلفظ :‌ [x'am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خُم
  • خم سازی
  • خم شدن
  • خم شده
  • خم شو
  • خم نشدنی
  • خم نشده
  • خم پذیر
  • خم پذیری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خم . [ خ ُ ] (ص ) ساکت . خاموش . (از ناظم الاطباء).

خم . [ خ ِم م ] (ع اِ) بستان خالی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

خم . [ خ ُم م ] (اِخ ) نام چاهی است بمکه که عبدشمس بن عبدمناف آن را حفر کرده است . (منتهی الارب ).- غدیر خم . رجوع به ذیل همین ترکیب شود....

فرهنگ عمید

۱. ظرف سفالی بزرگ: ◻︎ بیا ساقی از خمّ دهقان پیر / میی در قدح ریز چون شهدوشیر (نظامی۵: ۷۷۴).
۲. (موسیقی) [قدیمی] کوس؛ طبل: ◻︎ بفرمود تا بر درش گاو‌دم / دمیدند و بستند رویینه خم (فردوسی: ۴/۸).

۱. قسمت دارای پیچیدگی در معبر؛ پیچ.۲. (صفت) کج؛ خمیده.۳. (بن مضارعِ خمیدن) = خمیدن۴. [قدیمی] چین‌و‌شکن زلف، گیسو، کمند، و مانندِ آن؛ پیچ‌و‌تاب.۵. [قدیمی] طاق ایوان و عمارت.۶. [قدیمی] خانۀ زمستانی.۷....

فرهنگ معین

(خُ) (اِ.) 1 - ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب ، سرکه ، یا شراب ریزند. 2 - کوس ، طبل .

(خَ) 1 - (ص .) کج . 2 - پیچ و تاب . 3 - (اِ.) طاق ایوان . 4 - خانة زمستانی . 5 - گره ابرو، اخم .

(خَ ) ۱ - (ص . ) کج . ۲ - پیچ و تاب . ۳ - (اِ. ) طاق ایوان . ۴ - خانة زمستانی . ۵ - گره ابرو، اخم . (خُ ) (اِ. ) ۱ - ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب ، سرکه ، یا شراب ریزند. ۲ - کوس ، طبل ....

دانشنامه آزاد فارسی

خَم
رجوع شود به:منحنی
wikijoo: خم

فرهنگ فارسی

( اسم ) خان. زمستانی .
پیچ تاب جعد

دانشنامه عمومی

خُم:خودم، مقابل خُش:خودش. خام و ناپخته.

خَم یا مُنحَنی یک مفهوم هندسی است.wiki: فیلم است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به متیو لیلارد، میشل وارتان، کری راسل، و دانا دلانی اشاره کرد.wiki: خم (فیلم)...

مترادف و متضاد

خمره، خنب، دن، خمب

انحنا، خمیدگی، قوس ≠ راستی

کج، کجی، اعوجاج، مقوس‌گونه، ناراستی

۱. انحنا، خمیدگی، قوس
۲. کج، کجی، اعوجاج، مقوسگونه، ناراستی ≠ راستی
۳. پیچ، تاب، شکن، شکنج
۴. خن، خانه(زمستانی)

bend (اسم)خم، خمیدگی، گیره، زانویی، زانو، چنبره، خمیدگی پیداکردن، زانویه، شرایط خمیدگیarc (اسم)قوس، کمان، هلال، جرقه، خم، خرپشتهbent (اسم)میل، خوی، خم، خمیدگی، علف ...

واژه نامه بختیاریکا

( خُم ) خودم
کود حیوانی
( خُم ) میخواهم
چَم؛ چمراست؛ خَو؛ کُت

کلمات مرتبط

  • خُم
  • خم سازی
  • خم شدن
  • خم شده
  • خم شو
  • خم نشدنی
  • خم نشده
  • خم پذیر
  • خم پذیری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات