خلال . [ خ َ ] (ع اِ) غوره ٔ خرما. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
خلال . [ خ َ ] (ع اِ) هر عارضه ای که شیرینی را ترش گرداند. || رطب در میان شاخه های خرمابن . (ناظم الاطباء).
میانۀ چیزی؛ بین.
خویها؛ خصلتها.
۱. هرچیزی که بهصورت باریک بریده شده است: خلال بادام.
۲. چوب باریکی که با آن لای دندانها را تمیز میکنند؛ خلال دندان.
۳. [قدیمی] چوب باریک.
(خِ) [ ع . ] (اِ.) ج . خلل ؛ تباهی ها، فسادها.
(خِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چوب باریکی که لای چیزی گذارند. 2 - چوب باریکی که با آن خردة غذای مانده در لای دندان ها را خارج کنند. 3 - میانة چیزی .
کیسه هایی که از گونی درست شود و در آن غلات و حبوبات ریزند ...
۱کیسه گونی ۲خلال دندان ۳کیسه ی پنبه که از کیسه گونی بزرگتر ...
تکهچوب نازک
تباهیها، فسادها
خصایل، خصلتها، خویها، منشها
اثنا، جریان، حین، ضمن، طی، میان، هنگام
بریده پوست نارنج و نارنگی، دندان پاککن
۱. اثنا، جریان، حین، ضمن، طی، میان، هنگام
۲. تباهیها، فسادها
۳. خصایل، خصلتها، خویها، منشها
۴. تکهچوب نازک
۵. بریده پوست نارنج و نارنگی، دندان پاککن