خلاء. [ خ ِ ] (ع مص ) خل ء. خلوء. رجوع به خلوء در این لغت نامه شود.
خلاء. [ خ َ ] (ع اِ) آب دست جای . متوضاء. کنیف . مبرز. مستراح . (یادداشت بخط مؤلف ).
خلاء. [ خ َ ] (ع ص ) جایی که در آن کسی نباشد. خلا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه : مکان خلاء. || (اِ) خَلاَ . رجوع به خَ...
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (اِ. )۱ - جای خلوت . ۲ - مستراح . ۳ - فضا، فضای خالی از هوا.
مترادف و متضاد
۱. بیهوا، پوچ، تهی ۲. خلوتگاه ≠ ملا
vacancy (اسم)جا، خالی بودن، جای خالی، محل، خلاء، محل خالی، پست بلاتصدیvacuum (اسم)فضای خارج از هوا یا جو زمین، خلاء، خلا، فضای خلا، فضای تهی، فضای مجوف، ظرف یا جای بی هوا...