معانی کلمه : خفاف
لغت نامه دهخدا
خفاف . [ خ ُ ] (اِخ ) ابن عمیر شاعر. رجوع به خفاف بن ندبه در این لغت نامه شود.
خفاف . [ خ َ ف فا] (اِخ ) یکی از شعرای باستانی است و شعر او در لغت نامه ٔ اسدی به شاهد آمده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ معین
(خَ فّ ) [ ع . ] (ص . ) کفش فروش ، کفش دوز.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) جمع خفیف
ابن عمیر شاعر
ابن عمیر شاعر
