معانی کلمه : خطا
لغت نامه دهخدا
خطا. [ خ ُ ] (اِخ ) نام جائیست در بین کوفه و شام . (معجم البلدان ).
خطا. [ خ ِ ] (اِخ ) نام یک کوه و یا یک زمینی است در سراة. (از معجم البلدان ).
خطا. [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ خُطوَة و خَطوَة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. سهو، اشتباه.
۲. (صفت ) [مقابلِ صواب] نادرست.
۳. (اسم ) گناه.
۴. (ورزش ) در یک رشتۀ ورزشی، هر عمل خلاف مقررات.
۲. (صفت ) [مقابلِ صواب] نادرست.
۳. (اسم ) گناه.
۴. (ورزش ) در یک رشتۀ ورزشی، هر عمل خلاف مقررات.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گناهی غیر عمدی . ۲ - سهو اشتباه نادرست .
ناراست نقیض صواب
ناراست نقیض صواب
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خبط، لغزش، زلت
اشتباه، سهو، غلط
نادرست، ناصواب، سقیم
اسم ≠ صحیح، درست، صواب
۱. اشتباه، سهو، غلط
۲. خبط، لغزش، زلت
۳. نادرست، ناصواب، سقیم ≠ صحیح، درست، صواب
۴. جرم، تقصیر، قصور ≠ صواب
۵. معصیت، خطیئه، ذنب، اثم، گناه
۶. فول، خلاف
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نادرست
فرهنگستان زبان و ادب
{error} [مهندسی نقشه برداری] اختـلاف میـان مقدار مشـاهده شده یا محـاسبه شدۀ یک کـمیت با مقدار واقـعی یا پذیرفته شدۀ آن
{foul} [ورزش] نقض قوانین که به اعطای فرصت هایی مانند ضربۀ آزاد مستقیم به تیم حریف منجر می شود
{foul} [ورزش] نقض قوانین که به اعطای فرصت هایی مانند ضربۀ آزاد مستقیم به تیم حریف منجر می شود
