معانی کلمه : خط کشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خط کشیدن.
فرهنگ فارسی
خطی برای تفکیک دو خط عبور همجهت و مجاور از یکدیگر
خط کشیدن روی کاغذ بوسیل. خط کش
مترادف و متضاد
lineation (اسم)
ترسیم خط، خط کشی، خط گذاری
lining (اسم)
خط کشی، لنت، تودوزی، استر، استر دوزی
فرهنگستان زبان و ادب
{lane line} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] خطی برای تفکیک دو خط عبور هم جهت و مجاور از یکدیگر
