خشک و تر. [ خ ُ ک ُ ت َ ] ( ترکیب عطفی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) نیک و بد. ( شرفنامه منیری ). دو چیز ضد را گویند چون نیک و بد و قلیل و کثیر : همتم از سر گیهان خورد آب ننگ خشک و تر گیهان چه کنم.خاقانی ( از آنندراج ). || وسائل. زادراه : ایمن بنشیند ز بیم رفتن تا بر سفرش خشک و تر نباشد.ناصرخسرو. || ماحضری. ( شرفنامه منیری ) : انواع خوردنیها.نه بسیارخواریم چون گاو و خرنه لب نیز بربسته ازخشک و تر.نظامی ( اق...
فرهنگ فارسی
نیک و بد دو چیز ضد را گویند چون نیک و بد و قلیل و کثیر .