خشن . [ خ ُ ] (ع مص ) درشت گردیدن . (منتهی الارب ).
خشن . [ خ ُ ] (ع مص )ج ِ اَخشَن . (از منتهی الارب ). رجوع به «اخشن » شود.
کبود.
۱. [مجاز] فاقد نرمش و مهربانی؛ تندخو: نگاه خشن.
۲. [مجاز] فاقد لطافت یا ظرافت؛ زمخت: صدای خشن.
۳. [مقابلِ نرم] زبر؛ ناهموار: پوست خشن.
(خَ ش ) [ ع . ] (ص .) 1 - درشت ، زبر. 2 - تندخو، نامهربان .
( ~.) گیاهی است از انواع بوریا که از آن جامه بافند و درویشان پوشند.
(خَ شَ) (ص .) 1 - مرغابی ای بزرگ تیره رنگ و سفید سر. 2 - بازی که نه سفید باشد نه سیاه .
کبود.
درشت، زبر، ضخیم، ناهموار، نخاله ≠ نرم، لطیف، ملایم
بیادب، پرخاشگر، تند، تندخو، ستیزهخو، عصبانی، عنیف، ناملایم
۱. درشت، زبر، ضخیم، ناهموار، نخاله
۲. بیادب، پرخاشگر، تند، تندخو، ستیزهخو، عصبانی، عنیف، ناملایم ≠ نرم، لطیف، ملایم
۳. جدی، سختگیر
۴. ناهنجار، ناخوشآیند
۵. زمخت، خشک
۶. نافرهیخته، بیفرهنگ
تند خو