خشم . [ خ َ ] (اِ) غضب . خِشم || غصه . انفعال . خِشم . (ناظم الاطباء). رجوع به خِشم شود.
خشم . [ خ َ ] (ع اِ) علت بوی گرفتگی بینی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ).
احساسی آمیخته به تنش و خصومت ناشی از آسیب واقعی یا خیالی ازسوی فردی دیگر یا احساس ناشی از ناکامی یا پی بردن به بیعدالتی
گردوی دراز و لاغر
تکیه ای: xašm
طاری: xašm
طامه ای: xašm
طرقی: xašm
کشه ای: xašm
نطنزی: xašm
برآشفتگی، برافروختگی، تاو، تغیر، تندخویی، سخط، طیره، عصبانیت، عصبیت، غضب، غیظ، قهر ≠ مهر