خش خش. [ خ ِ خ ِ] ( اِ صوت ) حکایت صوت جامه آهاردار گاه رفتن یا جنبیدن صاحب آن و امثال آن. بانگ جامه نو و بانگ کاغذو جز آن. خشت خشت. ( یادداشت بخط مؤلف ) : از آنسو خشخش مخفی ازینسو شق شق مدفون شنو این رمز از قاری سؤال است آن جواب است این.نظام قاری.آواز رفتن مار در سقف یا میان کزل و کاه. ( یادداشت بخط مؤلف ) : و خشخش رفتن او [افعی ] همچون خشخش درختان بود که باد بر وی بزد. ( از ذخیره خوارزمشاهی )...
فرهنگ عمید
صدای حرکت خفیف دو چیز بر روی یکدیگر، مانند کاغذ، برگ خشک، و پارچۀ آهاردار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) صدایی که از بهم خوردن جامه کاغذ و امثال آن برخیزد .
گویش مازنی
به خوبی – کاری را با خوشی به انجام رساندن
صدایی که از لگدمال کردن برگهای خشک برخیزد
/Khesh Khesh/ صدایی که از لگدمال کردن برگهای خشک برخیزد & به خوبی – کاری را با خوشی به انجام رساندن
مترادف و متضاد
پارازیت، نوفه
noise (اسم)فریاد، سر و صدا، صدا، شلوغ، بانگ، طنین، اختلال، قیل و قال، خش خش، پارازیت، امد و رفته، شایعه و تهمتfroufrou (اسم)حاشیه دوزی، خش خش، حشو و زوائدrustle (اسم)خش خش، صدای برگ خشکmush (اسم)خش خش، خمیر نرم، احساسات بیش از حد، سفر پیاده در برف، حریره ارد ذرت، صدای مزاحم، پارازیت...