معانی کلمه : خسیس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بخیل.
۲. [قدیمی] فرومایه، پست، لئیم، رذل، دنی، سفله.
۲. [قدیمی] فرومایه، پست، لئیم، رذل، دنی، سفله.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - فرومایه . ۲ - بخیل . ج . خساس ، اخسه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کمدی بنثر اثر مولیر ( ۱۶۶۸ م . ) مولیر خست هارپاگون را که حرص بمال همه احساسات نیک و مهر و محبت او را نابود کرده مورد تمسخر قرار میدهد. هارپاگون با خشونت با افراد خانواده و خدمتگزاران خویش رفتار میکند ولی عاقبت می بیند که فریب خورده .
(صفت ) ۱ - فرومایه دون پست حقیر . ۲ - ممسک زفت . جمع : خساس اخسه .
(صفت ) ۱ - فرومایه دون پست حقیر . ۲ - ممسک زفت . جمع : خساس اخسه .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: xesis
طاری: xesis
طامه ای: xesis
طرقی: xesis / gadâ
کشه ای: xesis / gadâ
نطنزی: xesis
مترادف و متضاد
پستفطرت، دون، رذل، فرومایه
بخیل، تنگنظر، کنس، لئیم، ممسک ≠ خراج، بذال
۱. بخیل، تنگنظر، کنس، لئیم، ممسک
۲. پستفطرت، دون، رذل، فرومایه ≠ خراج، بذال
۳. پست، بیارزش
فرهنگ فارسی ساره
کنس
واژه نامه بختیاریکا
( خسیس ( در خوردن ) ) بَزگی؛ دس پشت شُو؛ گِناس؛ گی خو خَر؛ کُرچ؛؛ مَخَر مَچَر؛ مِن سَر سُهده؛ ناخن خشک؛ نو واشمار؛ نُومَخَر
اَو خَر دست لیس
اَو خَر دست لیس
