خسک . [ خ ُ ] (اِخ ) نام پدر عبدالملک محدث است . (از منتهی الارب ).
خسک . [ خ ُ ] (اِ) وقت و هنگام . || تأخیر و درنگ . (ناظم الاطباء). تأمل .
خسک . [ خ ِ ] (اِ) گل کافشه ، گل کاجیره : گیاه معروف گزنده خارداری است که در زمین غیر مزروع می روید. لفظ دیگری بهمین معنی در ایوب استعمال شده محتمل است که همین جنس لگن بزرگ...
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) = خارخسک ۲. خس وخاشاک. ۳. خار فلزی سه گوشه ای که هنگام جنگ بر سر راه دشمن می ریختند: خسک بر گذرگاه کین ریختند / نقیبان خروشیدن انگیختند (نظامی۵: ۸۳۴ )، عدو را به جای خسک دُر بریز / که احسان کُنَد کُند دندان تیز (سعدی۱: ۷۳ ).
فرهنگ معین
(خَ سَ ) (اِمصغ . ) ۱ - خار کوچک . ۲ - خس ، خار. ۳ - خار سه پهلو. ۴ - خار فلزی سه گوش که در زمان جنگ سر راه دشمن ریزند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خار کوچک . ۲ - خس خار . ۳ - خارسه پهلو . ۴ - خار فلزی سه گوشه که در زمان جنگ سر راه دشمن ریزند . نام پدر عبدالملک محدث است