معنی کلمه : خسروی کردن
لغت نامه دهخدا
خسروی کردن. [ خ ُ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حکومت کردن. فرمانروایی کردن. سلطنت کردن :
عقل وقتی خسروی می کرد در ملک وجود
باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست.
عقل وقتی خسروی می کرد در ملک وجود
باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست.
