معانی کلمه : خریداری
لغت نامه دهخدا
خریداری. [ خ َ ] ( حامص ) عمل خریدار. ( یادداشت بخط مؤلف ). ابتیاع. ( ناظم الاطباء ).
- به چشم خریداری در چیزی نگریستن ؛ با نهایت دقت در چیزی نظر انداختن ، بدقت در چیزی توجه کردن.
- بی خریداری ؛ بازار نداشتن. کساد :
بهر درم سر همت فرونمی آید
ببسته ام در دکان ز بی خریداری.
- به چشم خریداری در چیزی نگریستن ؛ با نهایت دقت در چیزی نظر انداختن ، بدقت در چیزی توجه کردن.
- بی خریداری ؛ بازار نداشتن. کساد :
بهر درم سر همت فرونمی آید
ببسته ام در دکان ز بی خریداری.
فرهنگ عمید
۱. خریدار بودن.
۲. عمل خریدار.
۲. عمل خریدار.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) خرید.
فرهنگ فارسی
خرید ابتیاع .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابتیاع، خرید، سودا، معامله ≠ فروش
