خروار. [ خ َرْ ] ( اِ مرکب ) توده چیزی که بقدر بلندی جسم خر، یا آنکه چیزی که در بار بقدر برداشتن خر باشد یعنی خر آنرا تواند برداشت ، یا آنکه «وار» دراصل بار بوده بقلب اضافت یعنی بار خر و بدین تقدیر باری که معتاد برداشتن خر باشد، یا آنکه خر بمعنی کلان و خربار بمعنی بار کلان ، پس در این صورت در هر دو اخیر بار بمناسبت قرب مخرج به واو بدل کرده اند. ( آنندراج ). تنگ. ( فرهنگ اسدی ). در حاشیه برهان قاطع...
فرهنگ عمید
۱. واحد سنتی اندازه گیری وزن، برابر با مقدار باری که یک خر می توان حمل کند. ۲. واحد اندازه گیری وزن، برابر با ۳۰۰ کیلوگرم. ۳. [قدیمی] مقدار زیاد. ۴. (صفت ) خرمانند، مانند خر، شبیه خر: نیک نگه کن به تن خویش دَر / باز شو از سیرت خروار خویش (ناصرخسرو: ۱۷۸ ).
فرهنگ معین
(خَ ) (اِ. ) ۱ - آن مقدار بار که بر پشت خر حمل کنند. ۲ - واحدی است برای وزن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مقدار باریک خر . ۲ - مقیاسی است برای وزن . توضیح طبق قانون مصوب ۱۳٠۴ ه .ش . یک خروار ( با ۳٠٠٠ ٠٠٠ درهم ) ۳٠٠ کیلوگرم . ولی طبق معمول یک خروار ۱٠٠ من تبریز ۲۹۷/٠٠ کیلوگرم ۶۵۴/۶۴ پوندانگلیسی . ۳ خروار یک تن کوتاه ( تقریبا ) ۱۹۶۳/۹۲ پوندانگلیسی . ۷/۲ خروار یک تن ( تقریبا ) ۲۲۹۱/۲۴ پوندانگلیسی .
گویش مازنی
دو یا چهارلنگه بار بار خر یا اسب – واحد وزن برابر یکصدو بیست ...
/Khervaar/ دو یا چهارلنگه بار بار خر یا اسب – واحد وزن برابر یکصدو بیست یا یکصد و سی و دو کیلوگرم
مترادف و متضاد
مانند خر
یک بار خر
یکعالم، مقدارزیاد
سیصد کیلو، یکسومتن
۱. سیصد کیلو، یکسومتن ۲. یک بار خر ۳. یکعالم، مقدارزیاد ۴. مانند خر
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] خروار، از واحدهای بزرگ محلیِ اندازه گیری وزن و سطح در کشورهای فارسی زبان است. خروار بزرگ ترین واحد وزن بین اوزان ایرانی تا پیش از ورود مقیاس های جدید وزن کردن (براساس مقیاس های جهانی) محسوب می شود.درباره ریشه واژه خروار دو رأی وجود دارد: یکی آن که خروار مقدار باری است که خر بتواند بردارد یا به قدر بلندی خر باشد و دیگر آن که در این واژه، «خر» نه به معنای چهارپا بلکه به معنای «بزرگ» است. ...