کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خرمن-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خرمن کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈarman kˈardan/
تلفظ :
[x'aRman k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خرمن کوبی کردن
گاو در خرمن کردن
خرم کردن
خرمی کردن
گاو در خرمن کرد
خرمن
خرمن بردار
خرمن کوبی
خرمن کوه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خرمن کردن. [ خ ِ / خ َ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد خرمن کردن. دسته های گندم را کنار هم چیدن و آماده برای خرمن کردن. || تل کردن. توده کردن. کپه کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - انباشتن توده کردن . ۲ - توده کردن غله که هنوز آنرا نکوفته و از کاه جدا نکرده باشند .
مترادف و متضاد
انباشتن، توده کردن
stack
(فعل)
انباشتن، توده کردن، خرمن کردن، کومه کردن، پشته کردن
heap
(فعل)
توده کردن، پر کردن، خرمن کردن
کلمات مرتبط
خرمن کوبی کردن
گاو در خرمن کردن
خرم کردن
خرمی کردن
گاو در خرمن کرد
خرمن
خرمن بردار
خرمن کوبی
خرمن کوه
نظرات