خرف . [ خ ِ ] (اِ) خرفه . (ناظم الاطباء). سپندان کنده . (نزهة القلوب ).
خرف . [ خ َ ] (اِخ ) نام قریتی بوده است از اعمال نیشابور. (از معجم البلدان ).
خرف . [ خ َ رَ ] (اِخ ) قریتی بزرگ و معمور بوده است در مرو. (از معجم البلدان ).
(خَ) [ ع . ] (مص م .) میوه چیدن .
(خَ رِ) [ ع . ] (ص .) مرد کم عقل و پیر.
(خَ رَ) [ ع . ] (اِ.) تباهی خرد در اثر پیری .
تکیه ای: xeref
طاری: xereft
طامه ای: xeng
طرقی: xereft / xeng
کشه ای: xereft
نطنزی: xeref
پیر، کهنسال ≠ برنا، جوان
۱. پیر، کهنسال ≠ برنا، جوان
۲. بیهوش، حواسپرت، خرفت، کمهوش ≠ هوشمند، باهوش
۳. خنگ، کودن، گول، کندذهن، ابله