خرسواری. [ خ َ س َ ] ( حامص مرکب ) عمل سوار بودن بر خر. ( یادداشت بخط مؤلف ) : علف خواری کنی و خرسواری پس آنگه نزل عیسی چشم داری.نظامی ( خسرو و شیرین ص 110 ).- امثال : مزد خرچرانی خرسواریست ، نظیر: مارگیری مارزدگی دارد.|| ریاکاری. عوام فریبی. تسلط بر عوام یا بر خاصه. تسلط و انتفاع ریاکاران و شارلاتانهای سیاسی از عوام. ( یادداشت بخط مؤلف )....
فرهنگ فارسی
عمل سوار بودن بر خر
گویش مازنی
از انواع بازی های بومی استدر این بازی،بازی کنان به دو دسته ...
/Khar sevaary/ از انواع بازی های بومی استدر این بازی، بازی کنان به دو دسته ی ده نفره تقسیم می شوندپس از قرعه کشی گروه اول(شروع کننده ی بازی)انتخاب می شوددسته ی دوم خر و دسته ی اولسوار نامیده می شونددسته ی خر مقابل دیواری ایستاده، نفر اول دستهایش را به دیوار می چسباند و دیگران کمر بازیکن جلویی را می گیرندبه این ترتیب به صورت پل در...