خرس . [ خ َ رِ ] (ع ص ) به شب نخوابنده ،منه : رجل خرس ؛ مردی که بشب نخوابد. (منتهی الارب ).
خرس . [ خ ِ ] (اِخ ) نام جایگاه استواری بوده به ارمنیه در ساحل دریا و متصل بشروان . (از معجم البلدان ).
خراس#NAME?
۱. گنگ بودن.
۲. (صفت) گنگی؛ لالی.
= اخرس: ◻︎ آخر از استاد باقی را بپرس / یا حریصان جمله کورانند و خُرس (مولوی۱: ۷۸۳).
(خَ رَ) [ ع . ] (اِمص .) گنگی .
(خِ) (اِ.) پستانداری است از راستة گوشت خواران تنومند و قوی ، با بدنی پُر پشم که می تواند روی دو پا بایستد و از درخت بالا رود. ؛ با ~ توی جوال رفتن کنایه از: با شخص نامناسبی سر و کار پیدا کردن .
(لری، ممسنی) [xars] اشک، آبِ چشم.
تکیه ای: xers
طاری: xers
طامه ای: xers
طرقی: xers
کشه ای: xers
نطنزی: xers
لالی، گنگی، بیزبانی