خردی . [ خ ُ ] (اِ) مَرِق . مَرِقة. آنرا خردیق ساخته و اصل آن خردیک بوده . (یادداشت بخط مؤلف ) : هر دو آن عاشقان ِ بی مزه اند غاب گشته چو سه شبه خردی .
ابوالعباس .
پیر زالی گفت کش خردی بریخت خود مرا نان تهی بود آرزوی .
ناصرخسرو.
خردی . [ خ ُ ] (حامص ) بچگی . کودکی . ...
فرهنگ عمید
۱. کوچکی. ۲. کودکی.
فرهنگ فارسی
طفولیت کودکی . مرقه آنرا خردیق ساخته و اصل آن خردیک بوده .
babyhood (اسم)بچگی، خردیchildhood (اسم)بچگی، خردی، کودکی، طفولیتinfancy (اسم)خردی، نخستین دوره رشد، عدم بلوغexiguity (اسم)خردی، کمی، کوچکیnonage (اسم)خردی، عدم بلوغ، نابالغی...