کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خرد یافته
تلفظ بین المللی :
/xˈerad jˈɑfteː/
تلفظ :
[x'eRad j'Afte:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خرد یافتن
خردیافته
خود یافتن
خودیافته
خرد
خرد خرد
خرد خرد اشامیدن
خرد خرد تمام کردن
خرد ساختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خردیافته. [ خ ِ رَدْ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) عاقل. هوشیار. دانا. ( ناظم الاطباء ) : خردیافته مرد نیکی سگال همی دوستی را بجوید همال. فردوسی.چو لشکر فرستی بدیشان سپارخردیافته دخترنامدار.فردوسی.بدو گفت پیران که با روزگاربسازد خردیافته مرد کار.فردوسی.بیامد خرد یافته سوی گنج بگنجور بسیار ننمود رنج.فردوسی....
فرهنگ فارسی
عاقل هوشیار
کلمات مرتبط
خرد یافتن
خردیافته
خود یافتن
خودیافته
خرد
خرد خرد
خرد خرد اشامیدن
خرد خرد تمام کردن
خرد ساختن
نظرات