کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خرد-خائیدن | کلماتور
معانی کلمه : خرد خائیدن
تلفظ بین المللی :
/xˈerad xˈɑiːdˌan/
تلفظ :
[x'eRad x'Ai:d,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خورد خائیدن
خرد
خرد خرد
خرد خرد اشامیدن
خرد خرد تمام کردن
خرد ساختن
خرد شدن
خرد شونده
خرد نشدنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خرد خائیدن. [ خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) نرم کردن طعام. نرم جویدن. خوب جویدن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
بی شک نهنگ دارد دل را همی خساید
ترسم که ناگوارد کایدون نه خرد خاید.
رودکی.
مرغزاری که فسیله گه اسبان تو گشت
شیر کآنجا برسد خرد بخاید چنگال.
فرخی.
فرهنگ فارسی
نرم کردن طعام نرم جویدن
کلمات مرتبط
خورد خائیدن
خرد
خرد خرد
خرد خرد اشامیدن
خرد خرد تمام کردن
خرد ساختن
خرد شدن
خرد شونده
خرد نشدنی
نظرات