خرامنده. [ خ َ م َ دَ / دِ ] ( نف ) کسی که با شوکت و حشمت و ناز و بزرگواری راه می رود و می خرامد. کسی که با زیبایی می خرامد. سیرکننده با ناز. ( از ناظم الاطباء ) : مجلس تو ز نکورویان چون باغ بهارپرتذروان خرامنده و کبکان دری.فرخی.خرامنده می گشت بر پشت بوربگور افکنی همچو بهرام گور.نظامی.جهاندار در موکب خاص خویش خرامنده بر کبک رقاص خویش.نظامی.آن خرامنده ماه خرگاهی شد طلبکار آب چون ماهی.نظامی.زَیّافَه...
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که با ناز و وقار و به زیبایی راه می رود.