کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خراشیدگی | کلماتور
معانی کلمه : خراشیدگی
تلفظ بین المللی :
/xarˈɑʃidˌeɡi/
تلفظ :
[xaR'ASid,egi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خراشیدگی فیلم
خراشندگی
خراشیدنی
خرامیدگی
خروشیدگی
خریشیدگی
رخ خراشیدن
شکستگی ـ خردشدگی
گوش خراشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خراشیدگی. [ خ َ دَ / دِ ] ( حامص ) خاریدگی. || حک. || محو. || چاک. || شکافتگی. || پوست رفتگی و خراش و ریش و زخم کوچک. ( ناظم الاطباء ): خُماشَه ؛ خراشیدگی که از آن ارش معلوم و واجب نیاید. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
خاریدگی یا حک
مترادف و متضاد
اثر خراش
زخمسطحی، جراحت سطحی
۱. زخمسطحی، جراحت سطحی
۲. اثر خراش
scrape
(اسم)
خراش، گرفتاری، گیر، خراشیدگی، اثر خراش
graze
(اسم)
خراش، خراشیدگی
کلمات مرتبط
خراشیدگی فیلم
خراشندگی
خراشیدنی
خرامیدگی
خروشیدگی
خریشیدگی
رخ خراشیدن
شکستگی ـ خردشدگی
گوش خراشیدن
نظرات