خراج . [ خ َ] (اِخ ) نام اسب جریبةبن اشیم است . (منتهی الارب ).
خراج . [ خ َ ] (ع اِ فعل ) یعنی بیرون کنید و این کلمه را در بازی خریج گویند. رجوع به خریج در این لغت نامه شود. (از ناظم الاطباء).
دمل#NAME?
کسی که پول بسیار خرج میکند؛ ولخرج.
مالیات ارضی که از زمین، حاصل مزرعه، یا درآمد دیگر گرفته میشد.
(خَ) (اِ.) مالیات ، مالیات ارضی ، باج .
(خُ) [ ع . ] (اِ.) دمل ، دانه و جوشی که روی پوست بدن پیدا شود.
باج، جزیه، عوارض، مالیات
صفت باج، جزیه، عوارض، مالیات
مبذر، متلف، مسرف، ولخرج ≠ مقتصد
۱. مبذر، متلف، مسرف، ولخرج ≠ مقتصد
۲. خسیس
باژ