خذلان. [ خ ِ ] ( ع مص ) خوار فروگذاشتن. ( دهار ). فروگذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). ( ترجمان ). گذاشتن یاری کسی. ( از اقرب الموارد ). خَذل : بسمت خذلان و اخلاف وعد و تکذیب قول مبالاتی نکرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || بی یار ماندن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خذلان در نزد اشاعره ، آفریدن نیروی نافرمانی در بندگان و نزد معتزله ، منع لطف است. چنانکه صاحب تهذیب الکلام در ضمن معنی لطف در این خصوص توضیح لاز...
فرهنگ عمید
۱. خودداری از یاری کردن. ۲. درماندگی، ذلت، خواری.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - بی بهره گی از کمک و یاری . ۲ - درماندگی ، ضعف .
فرهنگ فارسی
دست برداشتن ازنصرت واعانت کسی، خودداری ازیاری، نصرت واعانت کسی، درماندگی، بازماندگی، بی بهرگی ۱ - ( مصدر ) فرو گذاشتن یاری مدد نکردن . ۲ - ( اسم ) بی بهرگی از یاری . ۳ - درماندگی ضعف سستی . ۴ - خواری .
دانشنامه عمومی
خذلان (روستا). خذلان به عربی ( خّذلان )، روستایی است در دهستان مُسْتبا از توابع استان حَجّه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی. ، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).جمعیت آن ( ۴۰) نفر (۵ خانوار) می باشد.wiki: خذلان (روستا)...
[ویکی فقه] خِذلان، اصطلاحی در کلام اسلامی، مقابل توفیق می باشد.خذلان در لغت عبارت است از ترک یاریِ کسی که انتظار یاری دارد. در اصطلاح یعنی خدا بنده را به نحوی بیرون از اختیار او از امور ناشایست و شبه ها باز ندارد. تعریف دیگر خذلان باتوجه به مفاهیم مشابه آن همچون طبع و ختم عبارت است از مخذول نامیده شدن بنده از جانب خدا یا حکم به مخذول بودن او می باشد. به گفته شهرستانی از نظر قدریه، خذلان الهی آن اس...