معانی کلمه : خجلت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= خجالت: گل سرخ چون روی خوبان به خجلت / بنفشه چو زلفین جانان معطر (ناصرخسرو: لغت نامه: خجلت )، شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است / وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش (سعدی: ۸۹ ).
فرهنگ معین
(خِ لَ ) [ ع . خجلة ] (اِمص . ) شرمندگی ، شرمساری .
فرهنگ فارسی
شرم، حیا، شرمساری، خجالت
شرمندگی، شرم، آ رم، شرمساری
۱ - ( مصدر ) شرمنده شدن . ۲ - ( اسم ) شرمندگی شرمساری . توضیح در قاموس های معتبر عربی نیامده ولی در فارسی متداول است (( در خجلت یک میوه زبی برگی خویشم نخل تو ظهیر از چه سبب بی ثمری داشت ? ) ) ( ظهیر فاریابی )
شرمندگی شرمساری
۱ - ( مصدر ) شرمنده شدن . ۲ - ( اسم ) شرمندگی شرمساری . توضیح در قاموس های معتبر عربی نیامده ولی در فارسی متداول است (( در خجلت یک میوه زبی برگی خویشم نخل تو ظهیر از چه سبب بی ثمری داشت ? ) ) ( ظهیر فاریابی )
شرمندگی شرمساری
مترادف و متضاد
آزرم، انفعال، حیا، خجالت، شرم، شرمزدگی، شرمساری، شرمندگی ≠ فخر، مباهات
